داستان علاقه من به فوت جاب

پونزده سال پیش یه شب مهمونی داشتیم یه پسر عمو دارم اون موقع 20 سالش بوداز اول شب همش به پاهام نگا میکرد اونموقع من هفده سالم بود شب که همه خوابیدیم احساس کردم کسی به پاهام دست میزنه ترسیدم جیغ کشیدم همه بیدار شدن تا لامپهارو روشن کنن اون ناقلا رفت توی رختخوابش همه گفتن چی شده گفتم خواب بد دیدم بهم اب قند دادن دوباره همه خوابیدن بعد از یه ساعت دوباره اومد اینبار بیدار شدم ولی جیغ نزدم اتاق تاریک بود خوب نمیتونستم ببینمش احساس کردم داره به انگشتهای پام دست میزنه با خودم گفتم اگه دست زدنش به جاهای دیگه بدنم بخوره دوباره جیغ میزنم به همه هم میگم که کی بوده ولی اون به جای دیگه ای دست نمیزد فقط از مچ پا به پایین بعد شروع کرد به لیسیدن پای من زبونشو میکرد زیر ناخونای بلند شصت پام لای انگشتامو لیس میزد اصلا متوجه نبود که من بیدارم شایدم میدونست خودمو به خواب زدم من تکون نمیخوردم اتاق تاریک بود نمیتونستم ببینم چکار داره میکنه فقط حس میکردم یه دفعه احساس کردم یه چیز دیگه ای رو داره میمالونه به پاهام که از زبون و دستش بزرگتره فهمیدم که الت تناسلیشه اولین بار بود که یه پسر اونجاش به بدن من خورده بود بعد ازپنج دقیقه احساس کردم یه مایع گرمی ریخت روی پام بعد با دستمال پاکش کرد پامو بوسید و رفت خوابید فردا هیچی به روش نیاوردم اونم هیچی نگفت من اون شب ازین کار خیلی لذت بردم ولی جرات نمیکردم اینو بهش بگم اون دیونه هم هیچی به من نمیگفت هیچ درخواستی از من نمیکرد هیچ رابطه ای بین ما شکل نگرفت این کار که سالها بعد فهمیدم اسمش فوت جاب هست چندین بار دیگه در طی چند سال فقط بعد از مهمونیها و نصف شب دوباره انجام شد از احساس اون خبر نداشتم ولی من برای این کار لحظه شماری میکردم تا این که پسر عموم ازدواج کرد و من هم ازدواج کردم این کار دیگه قطع شد من هرگز جرات نکردم به شوهرم بگم پاهای منو لیس بزنه احساس میکردم اگه بهش بگم فکر میکنه من منحرفم و مشکل جنسی دارم شوهر من هم خودش هیچ وقت ازین کارا با من نکرد من همیشه به پاهام میرسم ناخونای پاهام همیشه بلند و مرتب و لاک زدس بهترین صندلهارو میپوشم بعضی وقتها که توی خیابون قدم میزنم میبینم که بعضیها پاهامو دید میزنن ولی شوهرم علاقه ای به پاهای من نداره من هم در طول زندگیم با هیچ کس دیگری این کارو نکردم جراتشو ندارم و نخواهم داشت ولی این حس در درون من به عنوان بالاترین لذت باقی موند حالا هم فقط از طریق اینترنت تا حدودی از این حسم لذت میبرم ببخشید سرتونو درد اوردم پاینده باشید

پونزده سال پیش یه شب مهمونی داشتیم یه پسر عمو دارم اون موقع 20 سالش بوداز اول شب همش به پاهام نگا میکرد اونموقع من هفده سالم بود شب که همه خوابیدیم احساس کردم کسی به پاهام دست میزنه ترسیدم جیغ کشیدم همه بیدار شدن تا لامپهارو روشن کنن اون ناقلا رفت توی رختخوابش همه گفتن چی شده گفتم خواب بد دیدم بهم اب قند دادن دوباره همه خوابیدن بعد از یه ساعت دوباره اومد اینبار بیدار شدم ولی جیغ نزدم اتاق تاریک بود خوب نمیتونستم ببینمش احساس کردم داره به انگشتهای پام دست میزنه با خودم گفتم اگه دست زدنش به جاهای دیگه بدنم بخوره دوباره جیغ میزنم به همه هم میگم که کی بوده ولی اون به جای دیگه ای دست نمیزد فقط از مچ پا به پایین بعد شروع کرد به لیسیدن پای من زبونشو میکرد زیر ناخونای بلند شصت پام لای انگشتامو لیس میزد اصلا متوجه نبود که من بیدارم شایدم میدونست خودمو به خواب زدم من تکون نمیخوردم اتاق تاریک بود نمیتونستم ببینم چکار داره میکنه فقط حس میکردم یه دفعه احساس کردم یه چیز دیگه ای رو داره میمالونه به پاهام که از زبون و دستش بزرگتره فهمیدم که الت تناسلیشه اولین بار بود که یه پسر اونجاش به بدن من خورده بود بعد ازپنج دقیقه احساس کردم یه مایع گرمی ریخت روی پام بعد با دستمال پاکش کرد پامو بوسید و رفت خوابید فردا هیچی به روش نیاوردم اونم هیچی نگفت من اون شب ازین کار خیلی لذت بردم ولی جرات نمیکردم اینو بهش بگم اون دیونه هم هیچی به من نمیگفت هیچ درخواستی از من نمیکرد هیچ رابطه ای بین ما شکل نگرفت این کار که سالها بعد فهمیدم اسمش فوت جاب هست چندین بار دیگه در طی چند سال فقط بعد از مهمونیها و نصف شب دوباره انجام شد از احساس اون خبر نداشتم ولی من برای این کار لحظه شماری میکردم تا این که پسر عموم ازدواج کرد و من هم ازدواج کردم این کار دیگه قطع شد من هرگز جرات نکردم به شوهرم بگم پاهای منو لیس بزنه احساس میکردم اگه بهش بگم فکر میکنه من منحرفم و مشکل جنسی دارم شوهر من هم خودش هیچ وقت ازین کارا با من نکرد من همیشه به پاهام میرسم ناخونای پاهام همیشه بلند و مرتب و لاک زدس بهترین صندلهارو میپوشم بعضی وقتها که توی خیابون قدم میزنم میبینم که بعضیها پاهامو دید میزنن ولی شوهرم علاقه ای به پاهای من نداره من هم در طول زندگیم با هیچ کس دیگری این کارو نکردم جراتشو ندارم و نخواهم داشت ولی این حس در درون من به عنوان بالاترین لذت باقی موند حالا هم فقط از طریق اینترنت تا حدودی از این حسم لذت میبرم ببخشید سرتونو درد اوردم پاینده باشید


پونزده سال پیش یه شب مهمونی داشتیم یه پسر عمو دارم اون موقع 20 سالش بوداز اول شب همش به پاهام نگا میکرد اونموقع من هفده سالم بود شب که همه خوابیدیم احساس کردم کسی به پاهام دست میزنه ترسیدم جیغ کشیدم همه بیدار شدن تا لامپهارو روشن کنن اون ناقلا رفت توی رختخوابش همه گفتن چی شده گفتم خواب بد دیدم بهم اب قند دادن دوباره همه خوابیدن بعد از یه ساعت دوباره اومد اینبار بیدار شدم ولی جیغ نزدم اتاق تاریک بود خوب نمیتونستم ببینمش احساس کردم داره به انگشتهای پام دست میزنه با خودم گفتم اگه دست زدنش به جاهای دیگه بدنم بخوره دوباره جیغ میزنم به همه هم میگم که کی بوده ولی اون به جای دیگه ای دست نمیزد فقط از مچ پا به پایین بعد شروع کرد به لیسیدن پای من زبونشو میکرد زیر ناخونای بلند شصت پام لای انگشتامو لیس میزد اصلا متوجه نبود که من بیدارم شایدم میدونست خودمو به خواب زدم من تکون نمیخوردم اتاق تاریک بود نمیتونستم ببینم چکار داره میکنه فقط حس میکردم یه دفعه احساس کردم یه چیز دیگه ای رو داره میمالونه به پاهام که از زبون و دستش بزرگتره فهمیدم که الت تناسلیشه اولین بار بود که یه پسر اونجاش به بدن من خورده بود بعد ازپنج دقیقه احساس کردم یه مایع گرمی ریخت روی پام بعد با دستمال پاکش کرد پامو بوسید و رفت خوابید فردا هیچی به روش نیاوردم اونم هیچی نگفت من اون شب ازین کار خیلی لذت بردم ولی جرات نمیکردم اینو بهش بگم اون دیونه هم هیچی به من نمیگفت هیچ درخواستی از من نمیکرد هیچ رابطه ای بین ما شکل نگرفت این کار که سالها بعد فهمیدم اسمش فوت جاب هست چندین بار دیگه در طی چند سال فقط بعد از مهمونیها و نصف شب دوباره انجام شد از احساس اون خبر نداشتم ولی من برای این کار لحظه شماری میکردم تا این که پسر عموم ازدواج کرد و من هم ازدواج کردم این کار دیگه قطع شد من هرگز جرات نکردم به شوهرم بگم پاهای منو لیس بزنه احساس میکردم اگه بهش بگم فکر میکنه من منحرفم و مشکل جنسی دارم شوهر من هم خودش هیچ وقت ازین کارا با من نکرد من همیشه به پاهام میرسم ناخونای پاهام همیشه بلند و مرتب و لاک زدس بهترین صندلهارو میپوشم بعضی وقتها که توی خیابون قدم میزنم میبینم که بعضیها پاهامو دید میزنن ولی شوهرم علاقه ای به پاهای من نداره من هم در طول زندگیم با هیچ کس دیگری این کارو نکردم جراتشو ندارم و نخواهم داشت ولی این حس در درون من به عنوان بالاترین لذت باقی موند حالا هم فقط از طریق اینترنت تا حدودی از این حسم لذت میبرم ببخشید سرتونو درد اوردم پاینده باشید


پونزده سال پیش یه شب مهمونی داشتیم یه پسر عمو دارم اون موقع 20 سالش بوداز اول شب همش به پاهام نگا میکرد اونموقع من هفده سالم بود شب که همه خوابیدیم احساس کردم کسی به پاهام دست میزنه ترسیدم جیغ کشیدم همه بیدار شدن تا لامپهارو روشن کنن اون ناقلا رفت توی رختخوابش همه گفتن چی شده گفتم خواب بد دیدم بهم اب قند دادن دوباره همه خوابیدن بعد از یه ساعت دوباره اومد اینبار بیدار شدم ولی جیغ نزدم اتاق تاریک بود خوب نمیتونستم ببینمش احساس کردم داره به انگشتهای پام دست میزنه با خودم گفتم اگه دست زدنش به جاهای دیگه بدنم بخوره دوباره جیغ میزنم به همه هم میگم که کی بوده ولی اون به جای دیگه ای دست نمیزد فقط از مچ پا به پایین بعد شروع کرد به لیسیدن پای من زبونشو میکرد زیر ناخونای بلند شصت پام لای انگشتامو لیس میزد اصلا متوجه نبود که من بیدارم شایدم میدونست خودمو به خواب زدم من تکون نمیخوردم اتاق تاریک بود نمیتونستم ببینم چکار داره میکنه فقط حس میکردم یه دفعه احساس کردم یه چیز دیگه ای رو داره میمالونه به پاهام که از زبون و دستش بزرگتره فهمیدم که الت تناسلیشه اولین بار بود که یه پسر اونجاش به بدن من خورده بود بعد ازپنج دقیقه احساس کردم یه مایع گرمی ریخت روی پام بعد با دستمال پاکش کرد پامو بوسید و رفت خوابید فردا هیچی به روش نیاوردم اونم هیچی نگفت من اون شب ازین کار خیلی لذت بردم ولی جرات نمیکردم اینو بهش بگم اون دیونه هم هیچی به من نمیگفت هیچ درخواستی از من نمیکرد هیچ رابطه ای بین ما شکل نگرفت این کار که سالها بعد فهمیدم اسمش فوت جاب هست چندین بار دیگه در طی چند سال فقط بعد از مهمونیها و نصف شب دوباره انجام شد از احساس اون خبر نداشتم ولی من برای این کار لحظه شماری میکردم تا این که پسر عموم ازدواج کرد و من هم ازدواج کردم این کار دیگه قطع شد من هرگز جرات نکردم به شوهرم بگم پاهای منو لیس بزنه احساس میکردم اگه بهش بگم فکر میکنه من منحرفم و مشکل جنسی دارم شوهر من هم خودش هیچ وقت ازین کارا با من نکرد من همیشه به پاهام میرسم ناخونای پاهام همیشه بلند و مرتب و لاک زدس بهترین صندلهارو میپوشم بعضی وقتها که توی خیابون قدم میزنم میبینم که بعضیها پاهامو دید میزنن ولی شوهرم علاقه ای به پاهای من نداره من هم در طول زندگیم با هیچ کس دیگری این کارو نکردم جراتشو ندارم و نخواهم داشت ولی این حس در درون من به عنوان بالاترین لذت باقی موند حالا هم فقط از طریق اینترنت تا حدودی از این حسم لذت میبرم ببخشید سرتونو درد اوردم پاینده باشید


پونزده سال پیش یه شب مهمونی داشتیم یه پسر عمو دارم اون موقع 20 سالش بوداز اول شب همش به پاهام نگا میکرد اونموقع من هفده سالم بود شب که همه خوابیدیم احساس کردم کسی به پاهام دست میزنه ترسیدم جیغ کشیدم همه بیدار شدن تا لامپهارو روشن کنن اون ناقلا رفت توی رختخوابش همه گفتن چی شده گفتم خواب بد دیدم بهم اب قند دادن دوباره همه خوابیدن بعد از یه ساعت دوباره اومد اینبار بیدار شدم ولی جیغ نزدم اتاق تاریک بود خوب نمیتونستم ببینمش احساس کردم داره به انگشتهای پام دست میزنه با خودم گفتم اگه دست زدنش به جاهای دیگه بدنم بخوره دوباره جیغ میزنم به همه هم میگم که کی بوده ولی اون به جای دیگه ای دست نمیزد فقط از مچ پا به پایین بعد شروع کرد به لیسیدن پای من زبونشو میکرد زیر ناخونای بلند شصت پام لای انگشتامو لیس میزد اصلا متوجه نبود که من بیدارم شایدم میدونست خودمو به خواب زدم من تکون نمیخوردم اتاق تاریک بود نمیتونستم ببینم چکار داره میکنه فقط حس میکردم یه دفعه احساس کردم یه چیز دیگه ای رو داره میمالونه به پاهام که از زبون و دستش بزرگتره فهمیدم که الت تناسلیشه اولین بار بود که یه پسر اونجاش به بدن من خورده بود بعد ازپنج دقیقه احساس کردم یه مایع گرمی ریخت روی پام بعد با دستمال پاکش کرد پامو بوسید و رفت خوابید فردا هیچی به روش نیاوردم اونم هیچی نگفت من اون شب ازین کار خیلی لذت بردم ولی جرات نمیکردم اینو بهش بگم اون دیونه هم هیچی به من نمیگفت هیچ درخواستی از من نمیکرد هیچ رابطه ای بین ما شکل نگرفت این کار که سالها بعد فهمیدم اسمش فوت جاب هست چندین بار دیگه در طی چند سال فقط بعد از مهمونیها و نصف شب دوباره انجام شد از احساس اون خبر نداشتم ولی من برای این کار لحظه شماری میکردم تا این که پسر عموم ازدواج کرد و من هم ازدواج کردم این کار دیگه قطع شد من هرگز جرات نکردم به شوهرم بگم پاهای منو لیس بزنه احساس میکردم اگه بهش بگم فکر میکنه من منحرفم و مشکل جنسی دارم شوهر من هم خودش هیچ وقت ازین کارا با من نکرد من همیشه به پاهام میرسم ناخونای پاهام همیشه بلند و مرتب و لاک زدس بهترین صندلهارو میپوشم بعضی وقتها که توی خیابون قدم میزنم میبینم که بعضیها پاهامو دید میزنن ولی شوهرم علاقه ای به پاهای من نداره من هم در طول زندگیم با هیچ کس دیگری این کارو نکردم جراتشو ندارم و نخواهم داشت ولی این حس در درون من به عنوان بالاترین لذت باقی موند حالا هم فقط از طریق اینترنت تا حدودی از این حسم لذت میبرم ببخشید سرتونو درد اوردم پاینده باشید
100% (6/0)
 
Posted by soosanfoot
8 months ago    Views: 333
Comments
Reply for:
Reply text
Please login or register to post comments.
No comments